به خودت جایزه بده + بعداً نوشت

دیروز از اداره که اومدیم همسر تا درب صندوق عقب رو باز کرد دلم هری ریخت پایین معمولاً توی صندوق عقب ماشین کارانتظارم رو می کشه ناشکری نمی کنم.. بابت اینکه درآمدی هست و راحت میشه خرید مایحتاج رو انجام داد همیشه خدا رو شاکرم . آخه همسر زیاد میخره از هر چیزی و بدون هماهنگی و این گاهی موجب میشه من تو دلم غر بزنم ..دو تا کیسه پر نخود فرنگی و باقلا تعجبروز جمعه تا ظهر ناهار پختم و کارای عقب مونده رو انجام دادم ظهر خواهرم زنگ زد که بریم باغ سبزی بخریم دیگه با پسر کوچیکه رفتیم و شش کیلو سبزی تازه خریدم ..اومدیم خونه .. سبزی ها رو گذاشتم روی یه سینی بزرگ و روشون یه پارچه خیس کشیدم که تازه بمونه بعد ناهار خونواده رو دادم جمع کردم ولی نشستم .. گفتم خسته نشم برا پاک کردن سبزی ها .. خوابیدم یه ساعت بعدش رفتم و شروع کردم به پاک کردن چای هم دم کردم .. پسر بزرگه که بیدار شد گفتم تو ظرفها رو بشور به کوچیکه هم گفتم سبزی هایی که پاک می شن ببر حیاط و تو لگن بزرگ تو آب بزار .. تا ساعت شش مشغول بودم همسر هم خوابیده بود .. خانم داداشم زنگ زد که بریم بیرون منم تا می خواستم بگم کار دارم برادرزاده ام گوشی رو گرفت گفت عمه جون نه نگیا من خیلی درس خوندم می خوام با پسرا بازی کنم .. بچه کلاس هفتم تیزهوشان میره خودش رو کشته از بس می خونه .. به عمه اش رفته نیشخندمنم خرخونی می کردم .. خلاصه به پسرا گفتم تند تند کارا رو انجام بدیم بریم بیرون .. پسر بزرگه سبد پیک نیک رو آماده کرد عصرونه و چای و تنقلات .. کوچیکه هم در شستن سبزی ها کمکم کرد دیگه تا هفت و نیم آماده شدیم .. بیرون که رفتیم دیدیم داداش کوچیکه که نامزده با خونواده ی خانمش اومده بهش گفتم حداقل می گفتی وسایل ساندویچ رو برمی داشتم .. خانمش سالاد اولویه درست کرده بود برا همه .. داداش بزرگه و خواهر وسطی و مامانم هم بودن .. دیگه تا ساعت 11 بیرون موندیم و بچه ها حسابی بهشون خوش گذشت .. خُب این سبزی ها فقط پاک و شسته شده بودن خرد کردن و بسته بندیش مونده بود برا شنبه ..منم با خودم گفتم شنبه می خوابم بعد بیدار میشم سبزی ها رو جا به جا می کنم و میرم پیاده روی .. با دیدن دو تا کیسه بزرگ نخود فرنگی و باقلا خُب سریع برنامه هام رو عوض کردم بعد ناهار با خیال راحت خوابیدم بعد که بیدار شدم اول نمار خوندم ظرفها رو شستم پسر کوچیکه سبزی ها رو خرد کرد منم سریع بسته بندی کردم روشون برچسب چسبوندم بزرگه هم جابه جاشون کرد. بعد رفتیم سراغ نخود فرنگی ها بزرگه که گفت دست نمی زنم حالش نیست منم اصرار نکردم ولی کوچیکه دلسوزتره کمک کرد تموم شد ولی باقلاها رو تنهایی پوست اولش رو کندم یه کم برا بچه ها پختم بقیه اش رو هم گذاشتم برا امروز .. امروز عصر پسر بزرگه که از کارخونه اومد ناهارش رو دادم بعد با کوچیکه رفتیم خیاطی یه مانتو تابستونی دادم بدوزن رو پرو کنم نیم ساعت تو ماشین نشست بود تا من رفتم و اومدم اینجوری یاد میگیرن که خانم ها این قصه ها رو دارن یعنی باید منتظرش موند باید بهشون کمک کرد و ... امیدوارم برا خانهاشون هم صبر و حوصله داشته باشن .. می دونید خیلی بهشون یاد میدم که باید چطوری با زن ها حرف زد امیدوارم شاگردای خوبی باشن تو این زمینه و واقعاً اذیت نکنن زنهاشون رو .. من خودم خیلی اذیت شدم همسر یاد که نداشت منم نتونستم بهش یاد بدم به نظر اون اینکه مرد میخره میاره خونه وظیفه اش رو تمتم و کمال انجام داده دیگه بقیه اش با خانم خونه است ..الان باید برم نخود فرنگی ها رو کنسرو کنم و باقلا ها رو بسته بندی کنم بزارم تو فریزر .. باقلا ها رو توی آبجوش می ریزم سه دقیقه می جوشونم بعد میزارم تو فریزرسبز می مونه نخود ها رو هم به این میزان می پزم سه کیلو نخود /یه لیوان سرکه سفید/چهار قاشق غذاخوری نمک و آب به میزان لازم یه 10 دقیقه می جوشونم بعد میریزم تو شیشه درب فلزی و بعد شیشه ها رو توی قابلمه آب می جوشونم چند دقیقه بعد دیگه تا سال دیگه سالم می مونه حتی خارج از یخچال .. مراقب مهربونیهاتون باشید حتی اگه روزگار باهاتون نامهربون بود .. خدا واس ماست مژه

 

/ 12 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک زن خانه دار معمولی

راستی زیارت قبول عزیزم.اگه بازم رفتی ما رو هم یادت باشه.من خیلی وقته نرفتم مشهد نزدیک دوساله.

سمیرا

سلام مریم جون من زایمان کردم همه چی یهویی توعرض نیم ساعت تموم شد هفته ی سی و هفت با وزن نهصدو هشتاد گرم یعنی زیر یک کیلو خدامعجزه کرد مریم جون چون دخترم مرده ب دنیا اومد ولی اون بالایی... مریم جون دخترم دوباره زنده شد تنم داره میلرزه نمیتونم بنویسم دخترمو احیاش کردن دوباره قلب نازش شروع کرد ب تپیدن مریم جون دخترم ی فرشته است اونقدررررررر خوشگله هیچ کس باورش نمیشه نی نی زیر یک کیلو اینقدررر خوشگل و خوش صورت باشه براش دعا کنید خواهش میکنم همه ی دوستای عزیزی ک این پیامو میخونند امشب چهارمین شبه ک تو دستگاهه

نرگس

مريم جون خيلي از تربيت كردن وصحبت كردن با پسرات خوشم مياد اينطوري كلي كاريادشون ميدي هميشه از كارهاي شما براي خواهرومامانم تعريف ميكنم چون خواهرم هم مثل شما دوتا پسر داره اميدوارم خدا بهتون سلامتي بده وروزهاي خوبي دركنارهم داشته باشيد .زيارتت قبول مريم جون

سمیرا

پر کشید و رفت... فرشته ی من آسمونی شد [گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه] مریم جوووووووون دارم خفه میشم

رها

مریم هرکاری می کنم نمی تونم براتون پیان بزارم فقط می تونم بگم فوق العاده هستید و قابل احترام ممنون از خضورتون بودنتون

رها

خانم سمیرا انشالله غم اخرتون باشه امروز از عجایبه می تونم پیام بزارم

رها

مریم جون میشه از این اشپزی های فوری بیشتر بزاری این مدل سیب زمینی سرخ کردن نشنیده بودم قصد دارم امتحان کنم

خانم توت فرنگی

سلام، چقدر رابطتون با آقا پسراتون خوب و صمیمیه خیلی تجربه به دست آوردم واسه سال های بعد[نیشخند]

سپیده

[قلب][گل]یه کدبانو و یه مادر عالییییی

آشتی

سلام عزیز دلم. فدای مهربونی هات که همیییییشه هست. مرسی که دعام کردی. خدا رو شکر به خاطر پسرهات. البته که برای تربیتشون وقت میذاری کلی. خدا بهت عوض خیر بده. شوهرهای خوبی تحویل اجتماع میدی! خوش به حال عروس هات. ایشالا لیاقت داشته باشند![قلب] اوووووووه چقدر کار! خدا سلامتی بده گل من.