گلبرگ بیست و دوم

امروز این شعر رو توی یه وبلاگ دیدم خیلی خوشم اومد به نظر من این احساس شاد بودن در میان مردم خیلی کمرنگ شده من خودم کلا" آدم شادی هستم و با کوچکترین محرکی احساس شادی و خوشحالی بهم دست میده مثلا" یه هدیه کوچیک ، یه تماس از طرف دوستی عزیز حتی یه اس ام اس از طرف شوشو و یا حتی خرید یه وسیله خیلی کم بها برای خونه.. ولی خیلی ها رو می بینم و یا باهاشون صحبت می کنم با وجود اینکه همه چی دارن و تو رفاه هستند ولی احساس خوشبخت بودن نمی کنند به نظر من بوجود اومدن این احساس هم نیاز به فرهنگ سازی و آموزش داره اینکه قدیمها تأکید داشتن که بعد خوردن آب ، غذا و ... الهی شکری گفته شه به نظر من در همین راستا بوده ولی الان شما این موضوع رو کمتر می بینید حتی تو فیلمها هم این مسئله اصلا" به چشم نمیخوره یک خانواده شاد می تونن فرزندانی شاد تحویل جامعه بدن و در نتیجه می تونیم یه ملت شاد و سرحال داشته باشیم .. سوای مسائلی مانند فشارهای اقتصادی و تورم و ... مشکلات دیگه ای مانند چشم و هم چشمی و غرق شدن در تجملات هم مزید بر علت است و باعث شده شما با افرادی عبوس و افسرده در جامعه روبرو بشید ... خیلی خوبه آدم با توکل به ذات بی همتای خداوندی همیشه نسبت به همه چی دیدی مثبت داشته باشه و تمام توانش رو برای شاد کردن دیگران به کار بگیره ... امیدوارم روزی برسه که این شعری که در ذیل درج شده مصداق واقعی در جامعه ی ما نداشته باشه ... انشاءالله    محمدرضا شفیعی کدکنی

طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست 

با چشمهای روشنِ براق

با گیسویی بلند به بالای آرزو/

هرکس از او نشانی دارد /

ما را کند خبر

این هم نشان ما:

یک سو خلیج فارس /

سوی دگر خزر

 

/ 4 نظر / 2 بازدید
همايون

سلام دوستم بسيار زيبا نوشتيد تشكر [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

ساحل مهربانی

مثل همیشه موضوع جالبی رو مطرح کردین. منم با این که فرد پرانرژی و شیطون به نظر می رسم، ولی احساس شادی نمی کنم.[متفکر]

ساحل مهربانی

درسته. با بچه ها که هستم همه چی رو فراموش می کنم. و فقط توی زمان حال هستم.[لبخند]