ماجراهای من و عمه ام

دوستان خوبم سلام

امیدوارم در پناه خداوند ایام به کامتون باشه و روزهای گرم تابستون رو با آرامش و شادی سپری کنید .. خب خانم معلمان عزیز، خانمهای خونه دار گرامی، دخترای عزیز دانش آموز شاید زیاد گرمای هوا رو حس نکنن ولی واقعا امسال هوا گرمه ..چند روز پیش تو یکی از شهرستانها برامون جلسه گذاشته بودن یعنی سالن عین سونا بود گرمِ گرم .. آقایون با یه پیرهن نازک گرمشون بود و شاکی بودن بعد ما خانم ها با چادر و مقنعه و مانتو و تاپ زیر مانتو و س... دیگه داشتیم زنده زنده پخته میشدیم .. ان شاالله خدا در تمام سختی ها بهمون صبر بده ..پرشین بلاگ آرشیوم رو حذف کرده خیلی ناراحتم .. این دو سال هر چی نوشتم پریده .. کم کم باید با پرشین بلاگ خداحافظی کنم ..

امروز می خوام در مورد عمه ام مطلب بنویسم من دو تا عمه دارم مطلب امروز در مورد عمه کوچیکه است که حتی از منم سه سال کوچیکتره .. حالا چرا می خوام از عمه ام بگم؟؟ اگه تا آخر بخونین متوجه میشین.. عمه کوچیکه با خواهر دومی من همسنه ..وقتی کلاس اول بودن و من کلاس چهارم عمه ام مردود شد یعنی درس خوندن رو دوست نداشت .. مادربزرگم اصرار داشت که تک ماده بزنه و قبول بشه برا همین با پایه ضعیف وارد کلاس دوم شد و از اون به بعد هر پایه رو در دو سال می خوند.. برا همین وقتی دوم راهنمایی بود ازدواج کرد خدا رو شکر زندگی خوبی داره .. البته فقط در درس خوندن ضعیف بود وگرنه در موارد دیگه خوبه و مشکل خاصی نداره همه ی داروهای گیاهی رو می شناسه و هر وقت مشکلی داریم بهش زنگ می زنیم و کلی داروی گیاهی تجویز می کنه که مؤثر هم واقع میشه.. این عمه ی من سه تا بچه داره دوتا پسر و یه دختر .. پسر بزرگش مثل خودشه و وقتی وارد مدرسه شد نتونست درس بخونه ولی عمه ام مصمم بود که هر طور شده دیپلمش رو بگیره با کلاس خصوصی و .. پدر خواهر برادر منو درآورد از بس میگفت به این درس بدین به هر صورت دیپلم گرفت می گفت اینجوری زنش نمی تونه بگه تو کودنی تنبلی و از این حرفا .. چیزی که الان دانشمندان و محققان بهش معتقدن که هوش انواع مختلف داره و باید دانش آموز رو در راستای هوش خودش هدایت کرد..این پسر عمه، یکسال از پسر بزرگه کوچیکتره پارسال براش زن گرفت ..از سال ها پیش گذاشتش پیش یه استاد که تعمیر آبگرمکن رو یاد بگیره الان براش مغازه باز کرده ..خیلی هم موفقه چون واقعا به کارش علاقه داره .. خب می خوام بگم یه مادر چقدر می تونه تو زندگی فرزندش مؤثر واقع بشه .. چند روز پیش برای دخترش خواستگار اومده بود هر وقت خواستگار میاد زنگ می زنه به من و خواهش میکنه که منم برم .. میگه بهتر میتونی حرف بزنی و ببینی خواستگار خوبی هست یا نه؟ .. من خیلی عمه ام رو دوست دارم به دلیل اینکه مادر خوبیه و خیلی برای آینده ی بچه هاش زحمت میکشه .. همیشه آدم های باهوش موفق نمیشن بلکه آدم های کوشا هم می تونن موفق باشن ..به این مطلب توجه کنید.

کودکان با نمره هوشی پایین که در محیط‌ های مناسب آموزش می‌بینند و مدام به مهارت‌های آنها افزوده می‌شود،می‌توانند موفق باشند.آنچه مسلم است و در زندگی بزرگان می‌بینیم اینکه همه کسانی که موفقیت‌های بزرگ کسب می‌کنند، از توانایی‌های خارق‌العاده برخوردار نیستند.آنچه از والدین برای کمک به کودک ساخته است، این است که جزئیات توانایی‌های هوشی آنها را بشناسند و ضعف‌ها را برطرف کنند و نکات قوت را پرروش دهند. همچنین بر روی تقویت اراده و انگیزه و عادت به تلاش و پشتکار کودک نیز کار کنند.

کاری که عمه ی من با وجودی که تحصیلکرده نبود تونست انجام بده.امیدوارم همه ی بچه ها عاقبت به خیر بشن ..تا درودی دیگر بدرود

/ 1 نظر / 147 بازدید
نرگس

سلام مریم جون واقعا همینطوره یکسری خانم ها واقلیون روستایی بی سواد فرزندانی تربیت میکنن که صدتا تحصیل کرده نمیتوانند ایشالا عمه عزیزتون زنده وسلامت باشه ممنون از شما که همیشه نکته ای برای ما میگذاری تا درس بگیریم