یکسان سازی کلمات

سلام و صد سلام بر دوستان خوبم ..امیدوارم حالتون بهتر از دیروز باشه و امیدوارم تاج سلامتی بر سر تک تکتون  بدرخشه .. امیدوارم خنده بر روی لباتون نشسته باشه در اولین روز هفته و تا آخرین روز هفته از لباتون دور نشه .. زندگی بر وفق مرادتون پیش بره و هر آنچه از خداوند خواسته اید در این هفته بهش برسید .. دعایم برایتان بهروزی و سلامتیست .. نمی دونم شما هم براتون این لحظه ای که میگم پیش اومده یا نه؟؟ لحظاتی هستند که یک آن افقی جدید پیش روی انسان باز میشه و چشم انسان بر روی حقایقی روشن میشه که قبل از اون ازش غافل بوده .. الان توضیح میدم  .. قبلاَ گفتم پدرم خونه ی قدیمیش رو که پر از خاطرات بود برا ماها (بچه هاش) کوبید و یه خونه سه واحدی در سه طبقه درست کرد طبقه اول خودش می شینه و دو طبقه برادرام .. زیر خونه پارکینگه .. دوباره باغچه ای درست کرده و برای اینکه خاطرات ما دوباره شکل بگیره جای درختان قبلی همون درخت رو کاشته درخت انجیر رو همون جایی کاشته که قبلاَ بود خب هنوز نهال کوچیکیه و انشا’ الله عمر ما کفاف بده که زیر سایه اش بشینیم و تجدید خاطره بشه برامون ...تو پارکینگ میز پینگ پونگ گذاشته و چون هیچ نامحرمی تو ساختمون نیست دیگه می تونیم راحت بازی کنیم .. کنار باغچه مامانم فرش پهن می کنه و بساط چای و میوه و تخمه برقراره اونایی که می خوان میشینن به حرف زدن بقیه هم بازی می کنن نوبتی .. منم درخواست نوبت کردم برادرام خندیدن که راکت بلدی دست بگیری گفتم آره خیلی هم خوب بازی می کنم خلاصه شروع به بازی که کردم همشون گفتن خیلی خوبه و بلد هستی و از این حرفها .. وسط بازی برادر بزرگترم بهم گفت خیلی عجیبه خوب بازی می کنی ولی راکت رو درست دستت نمی گیری و اصلاَ برعکس میگیری سختت نیست؟؟‌گفتم نه می دونید من هیچوقت برا هیچ کاری مربی نداشتم خودم سعی کردم یاد بگیرم مثل شنا ، کامپیوتر،آرایشگری و همین تنیس روی میز و .. خب مسلما با اصول درست جلو نرفتم .. ولی تا حالا فکر نمی کردم که اصول رو بلد نیستم سالهاست تو اداره سالی یکبار تو مسابقات بانوان شرکت می کنم و با چهار تا آدم ناشی تر از خودم بازی می کنم و دلم خوشه اول میشم ولی الان فهمیدم اصول اولیه کار رو یاد ندارم .. یک آن همون افق روشن جلو چشام روشن شد با خودم گفتم خیلی از کارهایی رو که من فکر می کنم درسته ولی اشتباه بوده و تا حالا اشتباه انجام دادم .. مثل رفتار با همسر .چشمک.همسرم معتقده تو هیچی از همسر داری نمی دونی .. اعتقاد داره تو منظم نیستی ولی من همیشه فکر می کردم که اون اشتباه می کنه و من خیلی منظم هستم با خودم گفتم طفلکی راست میگفته ها من باید یه تجدید نظری در همه ی کارام داشته باشم ..تو خونه ی ما همیشه هر چیزی سرجاشه یعنی مثلاَ شناسنامه ها و مدارک فایل مخصوص دارن لوازم خیاطی و لوازم آرایشی هم همینطور .. چادر نماز ها و سجاده ها یه جا هستند و قاشق و چنگال و .. یعنی هر چیزی سرجاشه .. و من تا حالا فکر می کردم نظم یعنی این مژه .. بعد یه روز از شوهرم خواستم که به من بفهمونه نظم از نظر اون چه معنی و مفهومی داره؟؟ خب کاملا تعریفش از نظم یه چیز دیگه بود من نمی خوام اینجا بگم تعریف و برداشت کدوممون درسته .. فقط می خوام بگم گاهی معنای کلمات از دیدگاه هر کسی یه چیز متفاوت می تونه باشه و لذا به این واسطه اختلافات بروز پیدا می کنه ابتدا باید یه زن و شوهر و یا دو تا دوست و یا پدر و پسر و یا دختر و مادر و .. بشینن کلمات رو معنی کنن تا موجب نشه یه عمر دچار سو تفاهم بشن .. تعریف همسرم از نظم اینه ..  میگه تو منظم نیستی میگم خب یعنی چه؟؟ میگه تو هر روز باید ساعت 7:15 کارت بزنی تو اداره چرا یه روز 7:20 میرسی یه روز 7:10 و یه روز 7:30 و .. میگم خب من یه کارمندم 30 روز مرخصی دارم که 15 روز رو می تونم ذخیره کنم  و بقیه اش رو استفاده کنم من کلاَ ده روز هم مرخصی روزانه نمیگیرم دوست دارم این مرخصی ها رو ساعتی استفاده کنم یعنی هر روز دلم بخواد دیر برم و یا زود برگردم .. میگه نه دیگه این یعنی شما نظم تو زندگیت نداری و می خوای من اذیت کنی .. وقتی اداره تعطیل میشه سر ساعت باید بیرون باشی  .براش توضیح میدم که فقط برای رفتن به اداره زمان دست خودمه ولی برای خروج از اداره گاهی تابع شرایطم و نمیشه همیشه سر موقع بیرون بیام اینُ برا همسرم تشریح می کنم و مطمئن هستم که اصلا معنی حرفام رو نفهمیده و .. خُب تصمیم میگیرم که منظم شم خجالتناراحتباشد که مقبول افتد و در جرگه منظمان در آیم ..من از بچگی به هنر علاقه مند بودم از همون نوجوانی مامانم و خواهرام رو صورتشون رو بند می نداختم و ابروهاشون رو مرتب می کردم یعنی هر وقت اینا میان خونه ی ما منُ شبیه موچین و نخ می بینن و سریع میگن زود باش کارت رو انجام بده .چند روز پیش خونه ی خواهرم بودم گفت زود بیا صورتم رو بند بنداز فردا می خوام برم مهمونی .. میگم باشه قیچی بیار دو ساعت گشته تا قیچی رو یافته بعد که آورده می بینم قیچی بزرگ خیاطییه .. میگم این چیه؟؟ میگه قیچی دیگه برا این که ابروهام رو قیچی کنی .. گفتم یا خدا با این؟؟‌شوهر خواهرم معتقده زنش منظمترین زن دنیاست دلیلش هم اینه که آشپز خوبیه .. سوال این از این .. یه مطلب دیگه هم می خواستم بنویسم و اونم اینه که چند روز پیش برا انجام کاری بچه ها می خواستن برن مشهد معمولاَ اینجور مواقع منم باید باهاشون برم با خودم تصمیم گرفتم نرم بزارم خودشون برن و از من جدا شن .. شبش گفتم من نمیام ..صبح که بیدار شدن برن همش منتظر بودم منم بیدار کنن ولی انگار از خداشون بود که نرم تعجبمنم نرفتم مژه هیچکس منُ دوست نداره زبان

/ 4 نظر / 34 بازدید
زهرا

آره واقعا.خیلی خوب بود .به طور کلی به نظر من آدم باید بتونه صحبت کنه. یعنی درباره ناراحتی،اختلاف، درباره عقایدش،نظراتش.باید بتونه خوب اونا رو انتقال بده.خیلی از تجربیاتتون استفاده میکنم.ممنون

نرگس

منم با حرفت موافقم مريم جون ولي يه وقت هايي انگاركسي حرفت رو هم نميخونه ديگه ميبيني نميشه كاري كرد چقدرخوبه كه به بچه هات اجازه ميدي تنها برن ومستقل بشن موفق باشي وسلامت

سپیده

مریم جان درست میگید. ولی من فکر میکنم گاهی رفتار خیلی منظم ما توی یه سری کارها دیگران رو توی زمینه های دیگه متوقع تر میکنه شما خانوم منظمی هستی برای همین همسرتون توقع داره کلا توی تمام امور رفتارتون تابع نظم مطلق باشه. اما برعکس کسایی که خیلی مقید نیستن به خاطر امور کوچیک هم تشویق میشن. خوبه که بچه هاتون مستقل بشن. خدا حفظشون کنه

یک زن خانه دار معمولی

سلام مریم جوووون,این یکسان سازی کلمات برای فرهنگهای مختلف خیلی ضروریه وقتی زن و شوهر برای شهرهای مختلف هستن این تفاوت زبان و فرهنگشون خیلی باعث سوتفاهم میشه,البته به شرایطی که در اون بزرگ شدن هم بستگی داره,به جنسیت هم بستگی داره,اقایون بیشتر نظم رو در زمان میبینن و تعریف می کنن,ولی ما خانمها در چیدمان منز