اینروزهای من+بعداً نوشت

سلام دوستان گلم .. خوبید؟ فکر کنم الان همه بدو بدو دنبال کارای خونه و خرید و خوشگلاسیون باشید ..خونه پرشین بلاگ باز نمیشه منم اینقدر آخر سال تو اداره سرم شلوغه که نمی تونم بیام بروز شم البته هیچکس هم مشتاق نوشتن من نیست نه نظری، نه نگرانی هیچی هههههههههه البته دوستان همیشه لطف دارن نسبت به منچشمک انشاء الله که سالی مملو از شادی و نشاط و سلامتی در انتظارتون باشه .. اینقد آخر سالی کار می کنیم ما خانمها که پنج روز تعطیلی برای در اومدن خستگی و کوفتگی کمه .. هفته پیش عصر نشسته بودیم دور هم داشتیم چای می خوردیم و تخمه می شکستیم که یهو پسر بزرگه پیشنهاد داد بریم مشهد دلمون واشه خرید عید هم مثل پارسال از نمایشگاه انجام بدیم ما هم که بچه ذلیل گفتیم یه مشورت کنیم ببینیم چی میشه! طبق معمول در این جور مواقع همسر میگه خودت می دونی .. خُب عزیزم اگه من خودم می دونم چرا بهت زنگ می زنم... بهش میگم چای می خوری؟؟ میگه نمی دونم .. میگم یعنی چی نمی دونی یا می خوری یا نمی خوری .. این یه مشت بود از خروار تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل . خُب داشتم می گفتم سریع وسایل رو جمع کردیم و راه افتادیم تو یخچال چند کیلو سبزی خوردنی پاک شده داشتم چند تا شیشه املت آماده هم بر داشتم با خوراکی های دیگه که اگه دیر رسیدیم خواهرم به زحمت نیفته بهشون زنگ زدم که کجان و چیکار می کنن ولی نگفتم راه افتادیم گفتم می خواستم ببینم هستید یا نه؟ اگه بشه فردا می آییم.. خلاصه بچه ها به نوبت رانندگی می کردن هر کدوم که پشت فرمون می نشستند آهنگ مورد علاقه شون رو هم می ذاشتن منم هیچی دیگه اصلاً هر آهنگی باشه گوش میدم شاد ، غمگین،هردوانه زبان آهان یه چیز دیگه بگم داداشم که شیراز بود کارش مشهد جور شد اتفاقاً طبقه پایین خونه خواهرم هم همزمان خالی شد دیگه الان تو یه ساختمون سه طبقه طبقه دوم داداشم سکونت داره و طبقه سوم خواهرم طبقه اول هم یه خانم مسن می شینه که اکثراً نیست در واقع خوش به حال این دو تا شده دیگه ..خلاصه وقتی رسیدیم خواهرم خونه نبود داداشم هم نبود تلفنی گفتم ما دم در خونه ایم خلاصه در ُ خانم مسن باز کرد و رفتیم داخل .. سریع لباس عوض کردم چای گذاشتم و سیزیها رو توی یه لگن بزرگ خیسوندم .. فردا صبح زود رفتیم حرم خیلی خلوت بود خیلی زیارت چسبید کلی دعا خوندم و برای همه دعا کردم بیشتر از همه سلامتی طلب کردم و روزی حلال .. عصر رفتیم نمایشگاه .. اصلاً خوب نبود فقط شیرینی و آجیل و شکلات خریدم خوراکیهاش هم بد نبود .. دیگه شب دور هم بودیم تا ساعت دو .. خیلی خوش گذشت بهمون .. ولی پسر کوچیکه کلی غر می زد و دلخور بود .. تو پست قبلی گفتم به خاطر اینکه نذاشتم با ماشین تنهایی بره شمال .. هر چی هم می گفتم من نگران میشم به خاطر خودت گفتم با ماشین برو قبول نمی کرد ..دیگه جمعه هم رفتیم بچه ها واسه خودشون پیراهن و کفش خریدن منم برای همسرم کفش و پیرهن خریدم .. برا مامانم یه صندل طبی گرفتم برا برادر زاده ام هم که خونشون بودیم یه بلوز گرفتم .. بعد عصر راه افتادیم و برگشتیم خونه ..

بعداً نوشت1:چند روز پیش با خواهرم تصمیم گرفتیم یه کم تنوع بدیم به خونمون رفتیم با هم پرده کرکره افقی برای آشپزخونمون سفارش دادیم .. بعد طرف که اومد اندازه بگیره پیشنهاد داد راه پله رو تا یه متر دیوارکوب طرح چوب بزنه منم به همسر گفتم اونم قبول کرد .. الان که نصب کرده خیلی خوب شده و کلی تغییر کرده .. پسر کوچیکه طفلک خسته شده از بس ما میریم سر کار و اون مجبوره ناهار بپزه و کارای خونه رو انجام بده وقتی از اداره برمی گردم خونه می بینم ظرفها نشسته موندن دیگه هیچی بهش نمی گم و خودم عصر می شورم طلب که ندارم ازشون .. اگه کاری انجام میدن از سر لطفشونه و اگه هم انجام نمی دن بازم از این که اذیتم نمی کنن ممنونشونم .. خواهر شوهرم حرف قشنگی می زد می گفت مهم اینه که بچه های آدم خوب و صالح و سالم باشن شوهر بچه ی مردمه اگه خوبم نباشه زیاد دلت نمی سوزه ولی اگه بچه های خودت خوب و سالم نباشن خیلی نگران کننده است .. نمی دونم والله به نظرم اگه یکی از اعضای خانواده هم مشکل داشته باشه بازم بقیه اعضاء نمی تونن آرووم و راحت بشینن و نگاه کنن و خوشحال باشن

باید برم جایی بر می گردم .. ههه ببخشید

/ 12 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مونوبلاگ

قوي ترين سيستم وبلاگدهي رايگان ايراني راه اندازي شد!! با ساخت وبلاگ در سيستم مونوبلاگ به صورت رايگان در صفحه اول گوگل قرار خواهيد گرفت و بازديد فوق العاده بالايي خواهيد داشت.... همين حالا به جمع مونوبلاگي ها بپيونديد براي ثبت وبلاگ به آدرس زير مراجعه کنيد www.monoblog.ir

فروش پرچم

با درود وقت بخير انواع پرچم رو ميتونيد از سايت ما خريداري کنيد www.alamdarflag.org

آتوسا

مريم جون من هميشه نوشته هاتون رو ميخونم و واقعا لذت ميبرم. خيلى شيرين مينويسين. ببخشيد كه زياد وقت كامنت گذاشتن ندارم. سال نو رو پيشاپيش تبريك ميگم و براتون سلامتى و شاد ويك عالمه خير و بركت از خدا ميخوام. لطفا بيشتر بنويسيد.

زهرا

سلام خوش به سعادتتون شماها که نزدیکی مشهد زندگی میکنید.دلتون که میگیره سری میرید حرم آقا.وای که اشک تو چشام جمع شده دلم براش شده یه ذره.[ناراحت].خواهش میکنم این سری رفتین حرم من رو خیلی دعا کنیدمریم خانوم

somi

سلام پیشاپیش سال نوتون مبارک مرسی که هستین۰کاش بجای منم دعا میکردید!نیست که خیلی دورم!!!!!خخخخ یادتون هست که گفتم مشهدم!!ولی دختربدیم از شهریور حرم نرفتم!!!!! آخه وقتی میرم له میشم!بوپا و عرق خفم میکنه!ماشالا که روز به روز زایرهای بافرهنگ بیشترمیشن!!!!دلم تنگ شده واسه زیارتهای قشنگ قدیم!واسه روزای خلوت مشهد!

رها

سلام عزیزم من از اینا هنگ کردم تو یخچال چند کیلو سبزی خوردنی پاک شده داشتم چند تا شیشه املت آماده هم بر داشتم شیشه املت اماده دیگه چیه؟؟ سبزی خوردن پاک شده خیسوندنش چیه؟ منظورت سبزی خشکه؟؟

سمیرا

سلام مریم بانو عیدتون مبارک عزیز[بغل]

بهین

مریم عزیز سلام منکه مرتب به شما سرمیزنم ومشتاق نوشتن شما هستم ......میشه بگی منظور از شیشه املت اماده چیه؟ واقعا تبریک بابت پسرها چقدر خوشم اومد نوشته بودی پسر دومی غذا درست میکنه...توقع داری ظرفهاروهم بشوره!!!!امیدوارم سال 94 بهترین سال عمرت باشه سال متفاوت و عالللللللللی

آشتی

سلام عزیز دلم. سال نو مبارک. ایشالا حسابی بهت خوش گذشته باشه. یعنی چی نمیدونم چای میخورم یا نه!!!!!!!!!! خدا از این اینا، ما بریم کجا عاخه؟؟!!![خنده] خواهر و برادری تون همیشه پابرجا! راستش منم خیلی از برادرهام خیر دیده ام. خواهر نداشته ام اما هر وقت که کاری داشته ام، اونا ـ به خصوص بزرگه ـ حاضر به یراق بوده. برای همین دلم میسوزه که مانی خواهر و برادر نداره. آخی.... اتفاقا اینچند روز هر وقت ملافه های تازه مامانمو میدیدم، یاد تو می افتادم که گفتی هر سال رویه بالشهاتو عوض میکنی! منم میخوام واسه پنجره آشپزخونه خونه جدید، از این طرح های حصیری بگیرم. اصلا طرح چوب، روح آدمو زنده میکنه. شاید فقط برای من اینجوری باشه، شاید برای بقیه هم اینقدر شادی آور باشه![چشمک]