سرزمین موج های آبی

سلام به همه ی دوستان گلم .. سی آذر تولدم بود .. شبش هم شب چله بود .. تا شب هیچ کس تو خونه تولدم رو تبریک نگفت حتی همراه اول ..آخه تو شناسنامه 31 شهریورم و اون موقع تبریک میگه .. شب می خواستیم بریم خونه ی خواهر شوهر چهارمی .. داشتم حاضر می شدم که همسر از خونه رفت بیرون گفتم کجا؟؟ گفت الان میام ..یهو دیدم با یه دسته گل خوشگل و کیک و شیرینی برگشت .. بهم تبریک گفت خیلی خوشحال شدم .. گفت قرار بوده خونه ی خواهر شوهر اینا رو بده باز طاقت نیاورده.. خیلی خوشحال شدم و ازش تشکر کردم و پیش پسرها بوسیدمش نیشخندکاری که هیچوقت نمی کنم ولی خُب گاهی بچه ها باید شاهد محبت پدر و مادرها باشن .. البته بوسه بوسه ی تشکری بود و معنی و مفهوم دیگری نداشت چشمک..  این روزها مثل مارکو پلو حسابی دَدَری شده ایم و از غرب به شرق سفر می کنیم... خوبه حالا همسر سختگیره و نمی ذاره برم دَدَر دودور وگرنه مریم باجی رو در خونه یافت نمی نمود .. جونم براتون بگه بعد از سفر به تهران و شرکت در دوره آموزشی مشاور محترم امور بانوان اداره برامون یه سفر زیارتی-سیاحتی ترتیب داده بود چون پسر کوچیکه اینجا بود اصلاً دلم راضی نمی شد برم از طرف دیگه حسابی رفقای ناباب منُ ترغیب به رفتن می کردن من مونده بودم در دو راهی رفتن یا موندن ...همسر که خداییش صد و هشتاد درجه خُلقیاتش فرق کرده گفت خودت می دونی دلت می خواد برو ..پسر بزرگه هم می گفت برو بهت خوش میگذره این سفرها کم پیش میاد که با دوستانت باشی و .. خلاصه تا شب قبل رفتن هم مردد بودم شب شوهر خواهرم به پسر کوچیکه زنگ زد که دخترش رو می خواد ببره شمال (با خواهرزاده ام تو یه شهر درس می خونن) خلاصه پسر کوچیکه هم سریع وسایلش رو جمع کرد و راهی شد منم از زیر قرآن ردش کردم براش آیه الکرسی خوندم و خیالم راحت شد .. آخه بزرگه میره سر کار و عصرا هم به کاراش(تکمیل فرم های کارش) می پردازه و زیاد با من کاری نداره .. دیگه صبح زود با دوستان راه افتادیم 30 نفر بودیم .. اول رفتیم موج های آبی تا عصر اونجا بودیم بعدش رفتیم محل اسکانمون و اونجا مستقر شدیم بعد که شام خوردیم رفتیم حرم خیلی خیلی خلوت بود زیارت کردم یکی یکی شما عزیزان رو نام بردم و براتون از خداوند منان طلب روزی حلال و صحت و سلامتی و هر آنچه آرزو دارید نمودم ..بعدش برگشتیم هتل.. شب تا ساعت 2 بیدار بودیم و با دوستان مشغول حرف زدن و خندیدن بعد که خوابیدیم طبق معمول بعد اذان خوابم نبرد نماز که خوندم  تا ساعت شش و نیم دراز کشیدم .. دیدم خوابم نمی بره رفتم توی محوطه با دو تا از خانمهای سحرخیز رفتیم پیاده روی .. هوا عالی بود و خیلی لذت بخش بود .. ساعت 8 برگشتیم دیدم هم اتاقیهام هنوز خوابن دیگه بیدارشون کردم و با هم رفتیم صبحانه خوردیم بعدش رفتیم بازار خرید .. برا پسرها دو تا بلوز خریدم و برا خانمهای نداشته شون دو تا سجاده ی ترمه خریدم که اگه خدا بخواد روش سِرمه دوزی کنم که با ارزش تر بشن برا خودم هم یه رومیزی ترمه خریدم اگه وقت کنم اونم سِرمه دوزی می کنم .. من علاوه بر کتاب عاشق کارای هنریم ولی کمبود وقت نمی ذاره به علائقم برسم قبلاً که معلم بودم تابستونا برای این کارا وقتم آزاد بود .. امروز بعد یه هفته تعطیلی رفتم اداره رییسمون یه خبر خوبی بهم داد که هنوز جرأت نکردم به همسرجان بگم شاید آخر ماه یه سفر چهار روزه به استان هرمزگان داشته باشیم با رییسمون .. پسر بزرگه چند ماهه که داره کار میکنه امروز همسر کارتش رو ازش گرفت که براش ماشین بخره آخه محل کارش یه 40 کیلومتری دورتر از اینجاست حالا فکر کنید تو حسابش همش یک میلیون بود به خاطر اینکه فکر کنه با دسترنج خودش خریده این کارُ انجام داد.. عصر که رفت ماشین رو تحویل گرفت خیلی ذوق زده بود گفت مامان جونم از این به بعد هر جا که بخوای بری خودم میبرمت .. کلی هم به برادرش زنگ زد و با هم نقشه ریختن که ماشین رو خوشگل کنن و ... یکم هم غر زد که پراید که ماشین نیست و خیلی داغونه و از این حرفها کلی نصیحتش کردم که شکرگزار باش ما همسن تو بودیم یه ژیان قراضه داشتیم که حتی با اون سفر هم می رفتیم و اسنادش هم موجوده .. بعدش گفت آره دستتون درد نکنه خیلی هم خوبه و خدا رو شکر و ..

    خدایا به همه ی بنده هات سلامتی عطا کن .. خدایا همه ی لبها خنده روش باشه .. خدایا همه ی بنده هات رو به آرزوشون برسون .. خدایا بابت همه ی نعماتت شکرگزارم .. خدایا بدی های ما رو به حساب جهل و نادانیمون بزار و بزرگوارانه ببخشمون .. خدایا خودت می دونی همیشه توکلم به خودت بوده .. آنی و حتی کمتر از آنی ما رو به خودمون وامگذار ..خدایا خودت می دونی همیشه آرزوم داشتن فرزند صالح بوده معرفت و عشق و محبت خودت رو در دلهاشون زیاد کن .. آمین یا رب العالمین  

/ 7 نظر / 32 بازدید
سمیرا

سلام مریم جووون تولدتون مبارک ایشالله تنتون سلامت باشه مریم باجی[خجالت] زیارت قبول باشه عزیز ‌ ، من عاشق مشهد الرضام ولی هنوز طلبیده نشدم نمیدونم کی قراره این اتفاق بیفته همسرم میگه ملت دارن به کربلا فکر میکنند ما تو همین امام زاده های خودمون موندیم [خنثی] قرار بود امسال عید رو بریم مشهد ولی بازم نشد [ناراحت]

بهین

تولدت مبارک دوست عزیز همیشه به گشت و سفر ماشین پسر بزرگه مبارک امیدوارم عروس خوبی نصیبتون بشه ....یه عروس خوب هم نصیب من بشه

?FoadjOOn ?

گاهــــي وقتــــا يــه نفـــر فقــط يــه نفــر باعـث ميــشه کــه حــس کنــي چيـــزي کــه تــو رو روي زميــن نگــه داشتـــه جــاذبه ي زميـــن نيست به ما هم سر بزن http://cafe70.ir

رها

الهی که همیشه به خوشی و سفر باشید

لي بانو

تولدت مبارك و شادمان مريم عزيزم ببخش تاخيرم رو ، كريسمس بود و خيلي درگير بودم و هستم براي سال نو ... خدا به زندگي و عمرت بركت بده مهربان بانو

سهیلا

مبارکه عزیزم. انشاله تولد صد و بیست سالگی رو با سلامتی و در کنار خانواده سپری کنید.

مسعود

دوستان گرامی سلام وبلاگ زیبا و پرمحتوایی دارید. من مدیر بی نهایت اس ام اس هستم و مایل به تبادل لینک با شما هستم اگر موافقید ما را با عنوان اس ام اس لینک کرده و خبر دهید تا لینکتون کنم. با سپاس[گل]