دلقک+بعداً نوشت

سلام به همه ی دوستان گلم روزه نمازهاتون مقبول درگاه حق .. امیدوارم که روزه دار حقیقی بوده باشیم و دلی به دست آورده باشیم و دستی رو که برای کمک دراز شده گرفته باشیم وگرنه صرف تشنه موندن و گرسنگی کشیدن به امید خوردن از افطار تا سحری نمی تونه باعث تحول و دگرگونی اشخاص بشه اگه رمضونی پشت سر گذاشتیم و همون آدم قبل بودیم خُب قطعاً حالا بیفایده که نه ولی مفید نبوده ..شب های قدر هم گذشت من برای تک تکتون دعا کردم و برا همگی شما سلامتی و عاقبت به خیری از خدا خواستم ان شاء الله به آنچه آرزو دارید برسید . پسر کوچیکه همچنان داره خدمت مقدس سربازیش رو می گذرونه و زنگ می زنه و با شرایطش کنار اومده .. بهش میگم روزه نگیر اگه سختته میگه نه میگیرم ..بزرگه میگه منم سختمه نگیرم؟؟ میگم کوفت تو بگیر سختت نیست .. چشمکمیگه یه بوم و دو هوا !!!!!!!!! تبعیض قایل نشو نیشخند آخه به همسرم هم میگم نگیر اونم حالش بد میشه میگم خُب چه اجباریه ؟ خدا خودش میگه نمی تونین نگیرین کفاره بدین .. میگه نه میگیرم خُب منم میگم بگیر .. یه سؤالی این روزا تو ذهنمه .. با خودم میگم من اینقدر کار دارم یا بقیه هم مشغولن ؟ یه گروه داریم تو تلگرام مدرسین کشوری عضون توش .. هر وقت میرم آنلاین هستن و مطلب می نویسن ولی من واقعاً نمی رسم و وقت نمی کنم بعد روز می خونم مطالب رو و جواب می نویسم و راهکار می دم مدیر گروه گلایه می کنه که خانم فلانی ساعت 12-11 باید تو کارگروه بیای و مطرح کنی میگم نمی رسم به خدا .. میگه همه کار دارن ولی وقت می ذارن و احساس مسئولیت می کنن .. دیگه ساکت میشم و میگم چشم سعی خودم رو می کنم ولی می دونم وقت نمیشه .. یه روز کاریم رو براتون شرح  میدم .. صبح ساعت هفت بیدار میشم میرم تو حیاط باغچه رو آب میدم قبلش اگه سبزی لازم داشته باشم می چینم  اگه حیاط کثیف باشه هم می شورم البته بسیار سریع یعنی آفتابه رو پر آب می کنم و با آب کم حیاط رو می شورم شیلنگ رو هم تو باغچه می ذارم که آبیاری انجام بگیره  بعد میام حاضر میشم پسر بزرگه رو که با اجازه تون از این به بعد مهندس می نامم رو بیدار می کنم البته طفلک واقعاً مهندسه که با هم بریم سر کار .. چون همسرم صبح زود میره مغازه مهندس منُ میرسونه و میره کارخونه سر کارش .. چون ماشین داره سرویس کارخونه رو هم قبول کرده خُب کار کردن عار نیست  و مبلغی ماهانه بابت سرویس رییسشون بهش میده که به قول خودش میگه همین که بنزین و روغن ماشین در میاد غنیمته .. تا ساعت 2:30 که اداره ام بعد همسر میاد دنبالم میام خونه نماز اگه اداره نخونده باشم می خونم و می خوابم .. ساعت جهار نهایتاً بیدار میشم یه کم قرآن می خونم بعد میرم آشپزخونه ..دیگه تقریبا تا خود افطار هم افطاری می پزم هم خورشت سحر رو .برنج آب می کنم ساعت 11-12 شب می پزم که تازه تر باشه ..وسط غذا پختن به کارهای متفرقه هم میرسم سبزی هایی که صبح جمع کردم رو پاک می کنم و ..  اول ماه مبارک یک کیلو جوی پوست کنده رو نزدیک به هشت نه ساعت تو آرام پز در دو سه مرحله پختم و بسته بندی تو فریزر گذاشتم .. دیگه تقریبا شب در میون سوپ می پزم که مهندس دوست داره یه گلایه کوچیکی بکنم براتون دلم سبک شه؟ همسرم سوپ دوست نداره اصلاً هیچ غذایی رو دوست نداره اینقدر بی اشتها می خوره که آدم فکر می کنه بدمزه ترین غذا پیش روشه .. چون خوشش نمیاد هیچ تشکری هم نمی کنه میگه همین سوپ چیه می پزی وقتی من بدم میاد؟ میگم خُب مهندس و من و سرباز که خوشمون میاد ما سه نفر خوشمون میاد مهم نیست؟ بهش میگم اگه تو هم غذایی رو دوست داری بگو من که دو سه ساعت تو آشپزخونه هستم غذای مورد علاقه ی تو رو هم درست می کنم .. فقط نون ماست میخوره یا نون و هندونه ..حتماً شله زرد هم درست می کنم حالا در حد یه بشقاب هم که باشه ماست و خیار هم درست می کنم یه ذره املت و .. دیگه نزدیک افطار سفره پهن می کنم چای دم می کنم سبزی تازه و .. بعد افطار دیگه جمع می کنم نماز و شستن ظرفها و دیدن فیلم دردسرهای عظیم(تنها فیلمیه که می بینم) .. اگه جلسه ای فردا داشته باشم سرچ در باره موضوع و خوندن حداقل چند صفحه از کتاب و دم کردن برنج و وسطاش هم گفتگو با همسر در مورد وقایع روزمره که فکر کنه به فکرش نیستم و تحویلش نمی گیرم و دیگه ساعت 12 سر زدن به گوشی و چک کردن این همه کامنت(بعضی گروه ها 2000 امنت در شبانه روز رد و بدل میشه چند تایی خوبن بقیه تکرار مکررات و چرت و پرتشیطان) و بعد ساعت یک خواب ساعت سه هم بیدار میشم سفره پهن می کنم و بعد اهالی خونه رو بیدار می کنم دوباره جمع کردن و شستن و صیقل دادن سرامیک های آشپزخونه و کابینت ها و .. ساعت 4:30 دوباره می خوابم تا هفت .. دیگه وسط این برنامه ها اتو کاری هست ، دوخت و دوز هست ،جواب دادن به تلفن ها ، تماس با سرباز ، تماس روزانه با مامان و بابام .. جواب دادن به تلفن های طولانی همکاران و پذیرایی از مهمان های احتمالی و و و خداییش وقت میمونه؟؟..  

    تو شبکه های مجازی دوستان تو گروه ها لطف می کنن و منُ ادد می کن منم عذرخواهی می کنم exit می زنم دیروز دختر عموم دوباره منُ ادد کرده میگه کوفت مگه دست خودته باید بمونی تو گروه فک و فامیل چشمک خداییش تو بلاد کفر یه هفته کار می کنن بعد میرن دور هم می رقصن شادی میکنن انرژی میگیرن و دوباره هفته ای پرکار رو آغاز می کنن اینجا همش باید گریه کنی حالا الان ماه رمضونه میگیم خُب ایراد نداره بعد محرم میشه بازم میگی خُب اینم ایراد نداره ولی نه دیگه دوازده ماه سال سوال اگه آخر هفته ها طوری بشه که آدم خونه نمونه بره تفریح شاید اینقدر گرفتار روزمرگی نشیم باید برنامه ریزی کنم بعد ماه رمضون پنجشنبه ها جمعه ها بریم جایی و دور هم خوش بگذرونیم که اینم همسر مخم و مخم مخالفم راه میندازه چه کاریه دور هم جمع شدن و .. خدایی فرجی برسون آخ البته نگران نشید من دچار افسردگی نمیشم با این همه کار و .. هنوز شاد و سرحالم هنوز شوخ طبعیم رو دارم و روزی که تو اداره نیستم همه میگن نبودی روز کسل کننده ای داشتیم خدایا ممنونتم نقش دلقک رو به دادی .. همون دلقکی که دلش خونه ولی می خنده تا بقیه بخندن متفکربای بای به امید درودی دیگر بدرود

بعداً نوشت: راستش کامنت سپده ی عزیز منُ به تفکر واداشت دیدم ناشکریه که من نعمت هایی که دور و برم هست رو نادیده بگیرم درسته خیلی مسائل باب دلم نیست ولی دل خون هم نیستم ..

خدا رو شکر روزگارم بد نیست .... 

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ... 

اهل کاشانم. 

روزگارم بد نیست. 

تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی .

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت . 

دوستانی ، بهتر از آب روان .

و خدایی که در این نزدیکی است :

 لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند. 

روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه .

/ 9 نظر / 43 بازدید
نیاز

عجب روزی حالا شاید منم یه روز زندگیمو بنویسم ببینید زمین تا اسمون با شما فرق میکنه

عزیزم اینجوری نگو. ماشالا به این همه کارو فعالیت و انگیزه. همین کارها نشونه زندگی هدفمنده. من یه روز کارم عادی و کم باشه خیلی احساس کسالت دارم خداروشکر میکنم که اگه یه چیزای خیلی خاص او زندگیم کمه اما در عوض این توانایی رو بهم داده که با کارای دیگه زندگیم پرکارو مفید باشه

عزیزم اینجوری نگو. ماشالا به این همه کارو فعالیت و انگیزه. همین کارها نشونه زندگی هدفمنده. من یه روز کارم عادی و کم باشه خیلی احساس کسالت دارم خداروشکر میکنم که اگه یه چیزای خیلی خاص او زندگیم کمه اما در عوض این توانایی رو بهم داده که با کارای دیگه زندگیم پرکارو مفید باشه

سپیده

کامنت بی اسم برای من بود[خجالت]

نرگس

قبول باشه طاعات وعبادات مريم جون واقعا سخته وقتي از خانه ميري بيرون واين همه كارهم بايد انجام بدي همينطور هم وقت كم مياري من كه مسئوليت خانه به دوشم نيست نمي فهمم كي ميشه ساعت1 شب چقدرخوبه كه روحيه شادي داري وهميشه همه دلشون برات تنگ ميشه ايشالا هميشه شادو سلامت باشي واين ايده دورهمي هم به خوبي برگذاركني

نرگس

ممنون كه من رو به چشم دخترت ميبيني خيلي لطف داري مريم جون

آشتی

سلام قشنگم. من و تو افسرده نمیشیم. ولی یه جایی از دلمون همیشه سوز سوز میزنه که هیچکی درک نمیکنه. همه وظایف رو هم به خوبی انجام میدیم. همه از ازمون شاد و راضی اند. به جز شوهرهامون که اگرم راضی باشند، باید لگدی پرت کننده بالاخره! ولی اون سوز سوز دل همیشه هست و مرهی هم نیست!!!!!

بهین

مریم جون سلام امیدوارم از زندگیت لذت ببری ممکنه همه چیز بر وفق مراد نباشه مهم اینه معدل زندگی خوب باشه ....بنظر من منظور همسر اینه وقتی من سوپ دوست ندارم شما هم نخورید....خدایی باید قدر بدونه سفره رنگین میزاری وارامش خونه تربیت پسرها وخیلی چیزهای دیگر که جای تقدیر داره