برنامه ریزی

من از روز پنجشنبه می خوام بیام و یه چیزی بنویسم ولی اصلا" وقت نکردم نمی دونم همه ی خانمها این همه کار دارن یا خونه ی ما این همه کار زیاده وقتی اینجوری میگم شوشو میگه آره به خدا این خونه یکی دو تا کنیز کمر باریک لازم داره که تو هم راحت بتونی استراحت کنی و هم آقای خونه نیشخندقبلا" ناراحت می شدم ولی الان می گم غلط کرده آقای خونه اونم می خنده انگار نه انگار اینجوری میگم بهش فکر می کنه من شوخی می کنم .. داشتم می گفتم که امروز از سر صبح من مشغول کار کردن بودم قبلش یه توضیح ِ کوتاهی بدم من شب وقتی می خوام بخوابم حتما" برای فردا برنامم رو تنظیم می کنم ساعت به ساعت حتی برای اداره یعنی صبح که میرم اداره می دونم باید اول چه کاری انچام بدم بعد کدوم کار و این می تونه به این خاطر باشه که من معلم بودم و همیشه طرح درس داشتم تو کلاس .. صبح که شوشو می خواست بره نونوایی همینجوری که چشام بسته بود بهش گفتم برای صبحانه ماست ِ موسیر بخره .. اونم کمی غر زد که باز از سر صبح اوامر شروع شد خدا به خیر بگذرونه معلوم نیست خانوم واسه امروز چه خوابی دیده  ...  پشت سر هم اینا رو می گفت .نیشخندمن هم بی خیال خودم ُ به خواب زدم .. حالا ساعت 6 صبح بود ومن جمعه ها  هم نمی تونم حتی تا هفت بخوابم ناراحتدلم می خواد بخوابم ولی نمی تونم .... خلاصه شوشو رفت نون و ماست خرید و اومد من هم  چای درست کردم و بقیه وسایل روی زمین توی هال چیدم چون می خواستم رژه ارتش ُ ببینم شاید اون وسطا پسرجان ُ هم  دیدم و خوش به حالم شد .. بعد اینکه صبحانه خوردیم قبل از این که شوشو بخواد بره مغازه بهش گفتم بریم سبزی بخریم ( یه باغی توی حاشیه ی شهر یافتم که سبزی تازه داره برای زمستون ) رفتیم و سبزی 5 کیلویی خریدم البته بیشتر نداشت اینقده خوب بوددددددددددد یعنی همونجا سبزی از زمین می چید .. منم که عاشق سبزیکاری و اینجور چیزام کلی کیف کردم .. کلی هم از خانمی که سبزی جمع می کرد اطلاعات بدست آوردم در زمینه ی سبزی کاری و ... بعد که اومدیم خونه باورتون میشه دیدم این سبزی اصلا" نیازی به پاک کردن نداره تمیزِتمیز بود فقط باید می شستم  و خرد می کردم .. خوب حالا نوبت برنامه بعدی بود ... برنامه بعدی خونه تکونی بود که بعدِ اینکه به پسرکوچیکه صبحانه مفصلی دادم نقشه ی خودم رو اجرا کردم ( ببینید شاید بعضی ها اسم کار من رو بذارن خر کردن و .. )ولی من خودم اینجور فکر نمی کنم جوری تقاضام رو مطرح می کنم که طرف مقابل با رضایت برام کاری ُ انجام میده  ... یعنی من هر حرفی که بخوام بزنم سه قسمت داره موقعیت ، احساس و رفتار .. در مورد آخری اینجوری می گم .. پسرجان امروز که تعطیله(موقعیت)خیلی دلم می خواد (احساس)خونه رو تمیز کنیم (رفتار) و یا موارد مشابه دیگه .. امتحان کنید همیشه جواب می ده به جای امر کردن و جزع فزع و غرغر با این روش سودمند می تونید به مقصود خودتون برسید ..... امیدوارم تمرین کنید و نتیجه بگیرید .. خلاصه جاتون خالی تا خود ساعت 2 مشغول تمیز کاری بودیم با پسر کوچیکه .. ساعت 2 که شوشو اومد ناهار خوردیم و کمی خوابیدم .. ساعت حدودا" چهار و نیم به شوشو گفتم تا من سبزیها رو خرد می کنم و جابجا می کنم تو لباسا رو (آماده گذاشته بودم) اطو کن..همین درخواست اینجوری می گم (حالا که وقت داریم و خستگیمون ُ گرفتیم (موقعیت) خیلی خوبه (احساس) که لباسها رو هم اطو کنیم و سبزیا رو جمع کنیم . هیچکس در این جور مواقع نه نمی گه بهتون من قول می دم...خانمهای عزیز کمی سیاست رو چاشنی ِ زندگیتون کنید .. زندگی قابل ِ تحملتر خواهد شد ..      البته من خودم تازه اینا رو یاد گرفتم بعد این همه سال زندگی نیشخند

 

/ 7 نظر / 3 بازدید
خاله زنک

خسته نباشی مریم جون ایشالا سبزی ها رو به دل خوش بخورین ممنون که از این سیاست ها یاد ما می دین[نیشخند][گل]

ساحل مهربانی

سلام. مرسی از لطف شما. [گل] شروع سال تحصیلی رو تبریک میگم. هر چند شما تابستون هم تعطیل نبودین. ان شاء ا ... موفق باشین.[قلب]

مامان خانومی

فکر خوبیه . موقعیت احساس و رفتار . به نظرم جواب میده

بانو

مریم جان خیلی خوبه بازم بنویس برامون از این سیاست های به جا بعضی ها فکر می کنن سیاست بازی بده ولی این تکنیک هایی که تو به کار می بری یعنی مهارت زندگی بازم برامون بنویس اینجوری که روزمره می نویسی خیلی وبلاگت دلچسب شده خانومی[ماچ][گل] (خدایا این کامنت بره)

زیر سقف من و من..

آن سیاست را راجع به همسرمان حتما امتحان خواهیم کرد[نیشخند] امیدوارم آقا پسرتون هرجا هست زیر سایه ی رحمت خدا باشه و خدا مواظبش باشه..

فاطیما

سلام برات ایمیل زدم جوابمو ندادی[گریه][گریه][گریه]