مدیریت همسر

سلام به دوستان گلم امیدوارم که آغازین روزهای سال 94 را به خوشی و میمنت سپری کنید امیدوارم هر کجا که هستید انشاءالله لباتون خندون باشن و دلاتون آرووم .. انشاء الله اخم رو پیشونیتون نقش نبنده الهی روزگار زخمی به تنتون ننشونه الهی مضطرب و پریشونی سراغتون نیاد .. الهی تمام سال شاد باشید جیباتون پر از پول باشه .. الهی راه زندگیتون روشن باشه و  سر راست .. امروز دیگه گفتم پاشم بیام سرکار ببینم چی به چیه ؟ خب هنوز کار به صورت رسمی شروع نشده همه نیومدن سرکار .. فردا صبح یه جلسه ی مهم گذاشتن که خب خوب شد ازش باخبر شدم ..دیگه این از اداره .. خب از دو روز به نوروز بگم من مرخصی بودم و حسابی با پسر کوچیکه خونه رو برق انداختیم .. سفره ی هفت سینم رو چیدم و درست تا لحظه ی تحویل سال مشغول بودم .. حتی تا سطل آشغال ها رو خالی کردم .. خودم هم آرایش کردم لباس پوشیدم و آماده تحویل سال شدم ولی همسر خوابید تا حالا هیچ سالی نخوابیده بود .. بچه ها بیدار بودن کلی عکس سر سفره برداشتیم بوسیدمشون و سال نو رو به هم دیگه تبریک گفتیم و براشون بهترینها رو آرزو کردم دلم امسال واقعا یه عروس می خواد سال 94 هم گویا سال عروسه 1394 فارسی بنویسید عروس منم به فال نیک می گیرم .. حالا ببینیم خدا چی می خواد و بخت و اقبال به کجا می کشونه ما رو . ایام عید دیدو بازدید مثل همه سال انجام شد فقط امسال دیگه خونه دعوت نکردم مهمونا رو برادر و خواهرا رو رستوران بردم و خلاص .. یه مهمونی بیست سی نفره تموم خونه تکونیت رو به فنا میده و همه جا درست میشه مثل قبل از خونه تکونی ..برا همین دیگه مهمونی تو خونه نگرفتم . عید هر سال یه اعصابی داغون می کنه همسرم و اونم اینه که میگه من خونه فامیلات نمیام چرا؟؟ خوشش نمیاد دلیل هم نداره .. اوایل گریه می کردم خواهش می کردم توجیه می کردم بعدها که بزرگ شدم دیدم اینا تأثیر نداره تحکم بیشتر جواب میده ولی چون تحکم با روحیه من سازگار نیست اذیت میشم .. اینه که سعی می کنم مسالمت آمیز حل کنم ولی با این حال با غر غر میاد .. یه روز می خواستیم بریم خونه ی دختر عمو و دختر عمه ام گفت من نمیام بابچه ها برو منم هماهنگ کردم با خواهرام رفتیم اونجا که بودیم زنگ زد آره کجایی منم بیا ..منم خوشحال بهش آدرس دادم رسیده نرسیده میگه خواهرزاده ام دم در خونه است گفتم خب چه کنم؟؟ می خواستی بگی خانمم نیست من تازه اومدم بعدش می خوام برم خونه ی دختر عمه ام به خاطر ما موندن خونه و جایی نرفتن .. عید دیدنی که بدون هماهنگی نمیشه و .. خلاصه گفت پس من می رم خونه منم دیدم اینجوریه به بچه ها گفتم شما با خاله ها برید منم بهتون ملحق می شم همه دلخور شدن همسر هم گفت نمی خواد بیای .. دیگه خودش رفت خونه ..منم با بچه ها رفتیم ادامه دید و بازدید بعد زنگ زده که آره اینا یه ساعت بعد میان گفتم آخه آزار داری مگه؟؟ خیلی ناراحت شدم بعد یک ساعت رفتیم خونه و خواهر زاده اش تازه رسیده بود گفتم شما تازه رسیدین؟؟ اونا هم گفتن آره به دایی هم گفتیم که یه ساعت دیگه میایم خلاصه هیچی نگفتم .. ولی بعداً مفصل باهاش صحبت کردم و ازش گله کردم که این چه کاریه که می کنی مگه خل هستی؟آخه آدم عاقل این کارا رو نمی کنه پیش فامیل و بچه هات خراب میشی و .. البته تمام وقت با لحنی صحبت می کردم که بهش برنخوره و حرفام تأثیر گذار باشه مثلاً می گفتم تو به این خوبی به این عاقلی چرا امروز اینجوری کردی؟؟ خیلی متعجبم کردی؟؟ من مطمئن هستم با توجه به این که حساسیت منُ می دونی دیگه تکرار نمی کنی و همون دستور (موقعیت، احساس و رفتار) و جملات من رو رعایت می کردم یعنی اول موقعیت رو می گفتم بعد احساس خودم رو و بعد رفتار مورد انتظارم یعنی می گفتم وقتی پیش فامیلم هستی و یا تو مهمونی هستی من دوست دارم (احساس) آرووم مطلب رو به خودم بگی و یا خیلی مؤدبانه بگی مهمون می خواد بیاد پیشنهادت چیه و .. یعنی در پیش بقیه تو به عقل و شعور من احترام گذاشتی و هم رعایت حال صاحبخونه رو کردی .. اینجوری پیش بچه هات و بقیه بزرگ میشی محترم میشی و ..جملات من هم یعنی این که اول نگید تو همیشه همینطوری بی نزاکتی بی ادبی و .. زندگی اصلاً با بحث و جدل خوب نیست ادامه داشته باشه این تز منه و خیلی نتایج خوبی برام داشته همین که آرامش هست کافیه و بالطبع سلامتی .. شما توی زندگیتون اگه درگیر دعوا و مرافعه باشید در هر صورت بازنده اید سلامتیتون رو از دست خواهید داد و اعصاب و روانتون هم خراب خواهد شد اگر به هر دلیلی مجبور به ادامه زندگی هستید سعی کنید سکان زندگیتون رو در دست بگیرید و کشتی زندگیتون رو به صخره ها نزنید از امنترین راهها بگذرید تا به سر منزل مقصود برسید ..هدف اگه داشته باشید تحمل مسیر براتون آسونتر میشه ..خلاصه شبش رفتیم خونه ی دوست همسرم چند ماه قبل همینا با هم دعوا کردن یعنی پیش ما آبرویی از هم دیگه بردن که یادآوریش برام زجرآوره همُ شستن گذاشتن کنار اونم پیش ما .. اون موقع قهر بودن رفته بودیم میانجیگری .. من واقعا اینجور زندگی رو نمی پسندم مسائل هر کس مربوط به خودشه قرار نیست جیک و پیک زندگیمون در اختیار بقیه قرار بگیره زن و شوهر با هم خوب میشن ولی دیگران همیشه یادشون میمونه .. اداره خیلی خلوته و رسماً از هفته ی دیگه همه میان و باز روز از نوروزی از نو .. امیدوارم همه شما زندگیتون پر از لحظات شاد و ناب باشه امیدوارم خاطره خوبی برای بچه هاتون بسازید اونا مهمون ما هستن هر جوری با مهموناتون رفتار می کنید با اونا هم رفتار کنید پیششون دعوا نکنید ذهنشون رو درگیر نکنید بزارید شاد باشن بزارید محبت بین پدر و مادرشون رو ببینن بزارین احترام گذاشتن رو از شما یاد بگیرن و تو زندگیشون به کار ببندن .. لحظاتتون مملو از شادی ..

/ 9 نظر / 15 بازدید
رها

عالی بود خانمی انشالله که یه عروس خوب پیدا می کنید راستی میشه بگین پسرتون چندسالشه؟ خیلی دلم می خواد بدونم نظر و دیدگاه شما چه سنی را مناسب می دونه

رها

سال نو مبارک عزیزم من یادم رفت تبریک بگم تو پیام قبلی میگما مشخص شد من چه قدر کار خونه می کنم[خنده]

رها

سلام مجدد مریم چون این لینکو ببینین ببینین به کجا رسیدیم http://www.9050.blogfa.com [نگران]

آشتی

سلام عزیزم. پس اینکه میگن فلانی بزرگ شده و زن گرفته، ممکنه کسی زن هم بگیره و در آستانه عروس آوردن باشه، ولی هنوز خیلی هم بزرگ نشده باشه!!!!!![خنده] یعنی آدم می مونه حیرون تو کار بعضی از این آقایون!!!!!

سپیده

دقیقا با این مدیریت موافقم ..حداقل نتیجش ارامش فضای خونس[گل]

بهین

سال نو مبارک امیدوارم سالی متفاوت و عالی باشه سال عروس اوردن باشه......مریم جون انقدر عروس عروس میکنی تااخر کار خودتو میکنی بابابزار پسرت برای خودش ازاد باشه

مژی

سلام دوستم من برگشتم.[قلب]