ذات خراب

          دور از جون دور از جوون بعضی ها ... برخی مردان ذاتشون خرابه و شیشه خورده دارن ها به خدا ..

          الان عرض می کنم خدمتتون ... همانطوری که مستحضرید و قبلا" به اطلاع رسوندم پسر بزرگه در 120 کیلومتری شهرستانمون داره خدمت مقدس سربازی رو سپری می کنه . جایی که از کمترین امکانات بی بهره است .. خوشبختانه با توجه به رشته اش که مهندسی فناوری اطلاعات ِو توی قسمت فرماندهی که توی مرکز استان یعنی شهر خودمون قرار داره بهش نیاز دارن منتقل شد و بسیار بسیار خردسندمون نمود  حالا همین خبر رو اینجوری بهم داده که مامان باید به رضای خدا راضی باشی و هر چه تقدیره بپذیریم و .... دیگه کاریش نمیشه کرد خوب ته دلمُ خالی کرده در آخرش میگه منتقل شدم .. حیف دم دستم نبود وگرنه یکی می زدم تو ملاجش که مامانش ُ اذیت نکنه ...

      چند روز پیش اگه یادتون باشه به شوشو گفتم من تنهام و می ترسم وقتی می خوای درُ باز کنی و بیای تو قبلش یه زنگی بزن حالا زنگ می زنه و درُ باز نمی کنه گوشی دربازکن رو بر می دارم میگم کیه صدای شوشو میاد میگم خب درُ باز کن کلید داری که میگه نه اگه قرار به اینه که در بزنم باید بیای درو برام باز کنی .. اوضاعی داریم به خدا ... خدایا خودت یه صبر و تحملی بده از دست این مردا ......نیشخند

/ 8 نظر / 2 بازدید
مامان خانومی

تا باشه از این خرده شیشه ها . چی از این بهتر که پسرکت اومده پیش خودت . خیال راحت اعصاب راحت . دیگه چی میخوای از خدا زنده باشه . در مورد همسرت هم اینبار حق رو به اون میدم . هم خدا رو میخوای هم خرما . نشد دیگه دوستم

ساحل مهربانی

از عنوان پست کنجکاو شدم چی نوشتین. ولی ... [نیشخند] چشم تون روشن.

سارا د

سلام مریم خانوم [گل] خوبی عزیزم؟ من وبلاگ شما رو از طریق لینک های وبلگ صبورا بانو پیدا کردم راستش چند روزیه ازش بیخبرم یعنی حتی نیومده نظرات و هم تایید کنه با اون شرح حالی که تو پست خداحافظیش گذاشت خیلی نگرانشم[ناراحت] خواستم ببینم شما ازشون خبری دارین؟

فاطیما

سلام مریم خانوم خوبید ؟شما از صبورا خانوم خبر نداریدحالشون خوبه؟[ناراحت]

تکتم

[خنده] عاشق خرده شیشه هاشونم. مرد مظلوم دوست ندارم ! [نیشخند]

خاله زنک

چه باحال[نیشخند]عجب فرصت طلبهایین این مردا